گوهر عشق

   ایمان در جستجوی گوهر عشق به یک دو راهی میرسد بر کنده ای که کنار علامت دو راهی است مینشیند و توشه اش را پیش رو میگذارد و با خو زمرمه میکند جز این قرص نان و این سیب چیزی برایم باقی نمانده و اگر بزودی به مقصد نرسم همین را هم دیگر ندارم ...در همین هنگام فرشته الهام با قدمهایی آهسته به او نزدیک میشود و ایمان تکه نانی را در دست دارد بر سفره میگذارد و به ندای الهام که او را میخواند گوش میدهد .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

فرشته الهام- راه را به تو نشان خواهم داد اما شرطی دارد.

 

ایمان- چه شرطی؟

 

فرشته الهام – اگر دیگری از تو پرسید راه درست را به او نشان مده و اگر دادی اگر اینچنین کنی حق عبور از این راه را نخواهی داشت و راه دیگر هم به مقصدی جز آنچه تو بدنبالش هستی ختم خواهد شد ...انتخاب با توست ...تنها یک راه برای رسیدن به گوهر عشق پیش رو داری و تنها یک نفر می تواند از این راه عبور کند.

 

مه همه جا را فرا میگیرد ایمان سرخوش از الهام غیب توشه اش را میبندد تا بره افتد که احسان با تنی خسته و فرسوده و قلبی شکسته بر سر دو راهی میرسد در حالی که نای ایستادن ندارد.

 

ایمان از کوزه اش به او اب میدهد و او را بر کنده مینشاند و از او میپرسد که بدنبال چه بدین سو آمده ؟ 

 

احسان- بندبال گوهر عشق هر چه را داشتم بخشیدم و دیگر حتی ذره ای عشق و امید برایم باقی نمانده همه را بخشیدم به همان کسانی که قلبم را شکسنتد و روحم را ازردند و حال بدنبال گوهر عشق امدم نه برای خویش برای جوانی که ایمانش را کف داده و دنیا را زشت و تیره میبیند میخواهم با روشنایی این گوهر تیرگی را از او دور کنم .کدام یک از این دو راه را باید رفت ؟ تو میدانی ای جوان مرد؟ اگر میدانی به من بگو؟

 

و ایمان در جدال با خویش

صدای وجدان از یک سو و صدای شیطان از سوی دیگر با او سخن می گویند:

 

شیطان – با تو هستم !!! چه در سر داری ؟ این همه راه را آمدی برای چه؟ حال که در دو قدمی مقصد ایستادی میخواهی با دستان خودت گوهر را به او ببخشی ؟ 

 

وجدان- بگذار او بگذرد ...برای به او رسیدن باید از خود گذشت .گوهر عشق برای رسیدن به اوست و او خود میداند چه کسی سزاوار تر است.

 

و ایمان انتخاب میکند و توشه اش را به احسان میبخشد و راه درست را به او نشان میدهد.

ایمان بر کنده می نشیند و احسان را با دیدگانش بدرقه میکند وقت نماز است و ایمان تیمم میکند و بر سجاده ی خاک مینشیند و بر مهر سنگ سجود میکند و در آخرین سجده مهر به گوهری بدل میشود که او بدنبالش آمده بود ایمان گوهر را میان دستانش می گیرد و می بوسد و بر پیشانی می ساید گوهر اینک در دستان اوست 

 

ایمان- چگونه ممکن است این احسان بود که قدم در راه گذاشت !!!

 

و فرشته ایمان بار دیگر آهسته از میان مه و روشنایی به او نزدیک میشود .

 

فرشته ی الهام – همیشه برای رسیدن به مقصود نباید قدم در راه گذاشت گاه می توان راه را نرفت و به مقصود رسید ...این را بدان که ایمان همیشه راه را میداند این گوهر پاداش ایثار توست . برای رسیدن به عشق او باید از خود گذشت و با تو بود و خدا فرمود هر که با ایمان است از گوهر عشق سهمی خواهد برد .

 

اين طرح نمايشی يکی از دست نوشته های قديمی من بود که تازه پيداش کردم بد نديدم حالا که اينقدر تاخير داشتم با همين نوشته بيام شهر عشق. هيچ عذری برای غيبتم در اين مدت نميتونم بيارم جز حجم زياد کار و درس . اميدوارم از اين پس ديگه تاخير نداشته باشم...

 

 

/ 0 نظر / 14 بازدید