شصت و سه سال بعد

 

در ساعتي كه هول مكرر داشت

ديوارهاي خانه ترك برداشت

ممنوع بود رد شدن، اما زن

در دست، حكم(( رد شو و بگذر)) داشت

حسي لبالب از شعف و وحشت

حسي شگفت و دلهره آور داشت

در قلب او جوانه يك گل بود

يك سينه آرزوي معطر داشت

هر چه ستاره مست شد و رقصيد

شب را صداي شادي و دف برداشت

صد صف فرشته، سجده به كودك كرد

آن لحظه عرش حالت ديگر داشت

 

( شصت و سه سال بعد ) همان كودك

يك صبح زود كه از در داشت-

مي رفت سمت كوچه، زمين ناليد

( از آنچه روز فاجعه در سر داشت )

بانگ اذان شنيده شد از مسجد

مردي براي دفعه آخر داشت...

: پاشو غريبه!

:كيست ؟

: منم!

( يعني: اصرار بر هر آنچه مقدر داشت)

: ((قد قامت الصلوه))

: نه، وقتش نيست!

( در سجده، ضربه حالت بهتر داشت)

: ((سبحان رب...))

( و وقت مناسب شد

اين سجده حكم وقت مقرر داشت)

: ((فزت و رب...))

(كعبه به خود لرزيد

ديوارهاي كوفه ترك برداشت)

مهدي زارعی

علی رفت تا علی بماند برای هميشه ... يا علی

/ 0 نظر / 10 بازدید